تبليغاتX
مسافر معبر

شنبه 27 مرداد1386

قسمت دوم (پایانی) -> گاهنامه مسافرمعبر

با سلام :

دوستان قرار بر این شد که گاهنامه به جای ۳ قسمت در ۲ قسمت نمایش داده شود .

پس این آخرین قسمت است ، امیدواروم که فیضه کافی ببرید .

بابت دیرکرد دوباره ببخشید ..

 


آثار و فواید درد و غم :

1- بیداری و به خود آمدن ، یعنی همان ( یقظه ) :

می فرماید :
(( درد ، دل آدمی را بیدار می کند . روح را صفا می دهد ، غرور وخود خواهی را نابود می کند ، نخوت و فراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می سازد . انسان گاه خودش را فراموش می کند که بدن دارد ، فراموش می کند که چقدر ضعیف است ، فراموش می کند که مسافر الی الله است و باید کجا برود .))

امام باقر (ع) فرموده : هرگاه خدای تبارک و تعالی بنده ای را دوست بدارد ، اورا در بلا غوطه ور ساخته و باران بلا را بر سر او می ریزد و چون به درگاه خدا دعا کند ، فرماید : لبیک بنده من ، اگر خواسته ترا به زودی دهم ، توانایم ، ولی اگر برایت ذخیره کنم ، برای تو بهتر است .

رسول خدا محمد مصطفی (ص) فرمود : بلای بزرگ به اجر بزرگ پاداش داده شود ، و هرگاه خدا بنده ای را دوست بدارد ، به بلای بزرگ گرفتارش سازد ، پس هرکه راضی شود ، نزد خدا برای او رضا باشد، و هر که ناراضی باشد ، نزد خدا برایش غضب باشد .

 

2- آقا مصطفی در فایده دوم درد می فرماید :

(( خدایا تورا شکر می کنم که باران تهمت و دروغ و ناسزا را علیه من سرازیر کردی تا در میان طوفانهای وحشتناک ظلم و جهل و تهمت غوطه ور شوم و ناله حق طلبانه من در برابر غرش تندرهای دشمن و بدخواهان محو و نابود گردد و دامان عمیق و پرشکوه درد ، سربه گریبان فطرت خود فرو برم و درد و رنج علی (ع) را تا اعماق روحم احساس کنم .))

نکته مهم در این فراز این است که فطرت شویی را انسان با درد انجام می دهم .
آن چیزی که انسان را یعنی فطرت آدمی را دقیقا مصفا و پاک می کند و سبب می شود که انسان به ولایت برسد ، داشتن درد و غم است . اگر در سینه ما درد مولایمان علی (ع) و زجر زخم بازوی فاطمه زهرا (س) نباشد ، محال است که این فطرت پاک شود .

بنابراین ما یک پاک کردن و یک رجعت داریم : یعنی (( به خود آمدن و بر خود واقف شدن )) . آن چیزی که ما را به خود می آورد ولایت است . حلقه اتصال ما به ولایت این است که درد و رنج ائمه را به دل داشته باشیم و بدانیم که آنها چه کشیده اند . همین علم و  آگاهی باعث می شود که وارد دروازه ولایت بشویم . آنکه اصلا درد و رنج نمی کشد و اصلا بلا به سراغش نمی رود ، او از شیعیان نیست .


انواع اقتدار :

ما دو نوع اقتدار داریم :
 یکی اقتدار و موقعیت اجتماعی مثلا کسی که فرزند فلانی است . شغل او و موقعیت کاریش این است که اینها یک تعریف اجتماعی دارد .

دیگری اقتدار فطری . این اقتدار مهمتر از آن اقتدار ظاهری است زیرا ما با همین اقتدار در عالم قیامت محشور می شویم . آن چیزی که این اقتدار را شکل می دهد و به او استحکام می بخشد درد و رنج است .


 مولا علی (ع) در فرازهائی از نهج البلاغه می فرماید :

 پس مرا نیافریده اند که خوردن طعامهای نیکو بازم دارد مانند چهارپای بسته شده که اندیشه اش علف است ، یا مانند چهارپای رها گشته که خاکروبه ها را به هم میزند تا چیزی یافته بخورد ، پر می کند شکنبه را از علفی که بدست آورده ، و غفلت دارد از آنچه برایش در نظر دارند ، یا مرا نیافریده اند که بیکار مانده و بیهوده رها شوم ، یا ریسمان گمراهی را کشیده ، بی اندیشه در راه سرگردانی رهسپار گردم ، و چنان است که می بینم گوینده ای از شما می گوید : پسر ابو طالب ، اگر این است خوراک ، پس اینگونه که ضعف و سستی او را از جنگ با کفار و معارضه و برابری با دلیران باز می دارد ؟
 بدانید درخت بیابانی چوبش سخت تر است ، و درختهای سبز و خرم (که در باغها پرورش می یابند)
پوستشان نازکتر است و گیاههای دشتی شعله آتش آنها افروخته تر و خاموشی آنها دیرتر است .

بنابراین نتیجه میگیریم که آن افتدار باطنی یعنی (( شخصیت درونی )) با درد و رنج شکل می گیرد .

 


      آتش کوره آهنگر و پوتک دودمش             نخورد آهن اگر تیزو درخشان نشود
  چابک از آسیاب تا به تنور سوزان            ندود گندم اگر لایق دندان نشود
     در بیابان بلا هرکه نشد پرورده                رهنورد کتل عشق به دوران نشود


در روایتی مولا امیر المونین (ع) می فرماید :
(( ما جوهر شیعیان را در بلا تعیین می کنیم .))
و باز می فرمایند :
(( نردبانی که انسان را به سوی خدا می برد ، همین نردبان بلا هست ))

شهید آقا مصطفی چمران نیز می فرماید :
(( من اعتراف دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است و می بینی که مردان بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند . علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است . حسین را نظاره کنید که در دریای رنج و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشد . زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است .))

امام حسین (ع) در صحرای کربلا وقتی همه یارانش را از دست داده و بدن ایشان هم مجروح است ، خطاب به نفس می فرماید :
ای نفس تحمل کن سوزش نیزه و سنان را ، تمام شد چیزی نمانده ، حالا تو را به بهشت می برم ، می دانم که در آنجا هم تو آرام نمی گیری و می گویی برویم بالاتر .

شهید چمران نیز یک عبارت  این چنینی دارد که می فرماید : (( پاهای من با من همراهی کنید ، الان شما را به استراحت ابدی می فرستم ))

این درد و دل امام حسین (ع) با نفس خیلی معنا دارد ، تا جائی که دیگردرد درآنها هضم می شود.

درتاریخ زندگانی حضرت زینب کبری (س) آمده است که ایشان نمی توانست دوری برادر را تحمل کند و حتی یکی از شروط عقد او این بود که یک روز درمیان به دیدار برادرش برود . اما در روز عاشورا وقتی که گلوی بریده برادر را درمیان قتلگاه رو دامن می گیرد و می بوسد ، می گوید : (( الهم تقبل منا هذا قلیل من القربان ))  براستی این چه مقامی است ؟ اینجا دردو غم تبدیل به چه می شود ؟ دردو غم غم عصاره وجود عاشق می شود و آنرا بالا می کشاند و با خدا هم افق می کند . که براستی نظر به وجه الله جز با رسیدن به این مقام امکان پذیر نیست .به مقدار دردی که ما متحمل می شویم سبوهای بزرگی از عسل و شربت ها ی جان بخش و فرح آفرین را از دست دلبر می گیریم .

سینه درد است ای دریغا مرهمی   جان زتنهایی به جان آمد خدارا همدمی

این دریغا مرهمی نه اینکه مرهم روی درد من بگذارید ، یعنی چه دور است که من مرهم بخواهم برای درد . زیرا انسان در اوج درد ، قرابت را احساس می کند و در اوج قرابت روحش، خدارا احساس می کند . انسان تا درد نکشد غریب نمی شود چنانچه در دعای مشلول در مفاتیح الجنان می خوانیم :
ای دوست هر انسان غریب ، ای مونس هر انسان تنها

بنابر این تا انسان درد نکشد ، غریب نمی شود و تا غریب نشود ، تنهایی را احساس نمی کند و تا تنها نشود ، خلوت انس با محبوب هم نخواهد داشت . اوج تنهایی خلوت است . ما در همین حالات طبیعی و عادی خودمان هم هر موقعی که احساس تنهایی بکونیم ، در همان لحظه خدارا احساس می کنیم . لذا شعار عرفا این است :


درون سینه ام دردی است که درمانش نمی خواهم
گرفتار غمی باشم که پایانش نمی خواهم
مرا فیض غم و دردت به دل بس باشد و دیگر
بهشت عارفان با حور و غلمانش نمی خواهم
بگو ساقی سحر آید سبو را بشکند از قهر
که دیگر جانم مستی را زدستانش نمی خواهم
بساط دل زدم آتش شبی در گوشه خلوت
خراباتی شدم دیگر خرامانش نمی خواهم
زطوفان بلا موجی به دریای دلم افکن
بهم زن تاروپودش را که بنیانش نمی خواهم
هزاران ناله می سازم به هر آه جگر سوزم
هزاران رهایی را زبستانش نمی خواهم
پریشان گر شود پیر خرابات از فغان من
کشم رو در بیابان و پریشانش نمی خواهم
زگمنامی مرا نامی است بیاور دفتر انجم
برون کن نام منصوری که عنوانش نمی خواهم .


(( پایان چاپ اول ))

التماس دعا...

 

نوشته شده توسط س . م امن زاده در 3:44 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 18 مرداد1386

(( گاهنامه مسافر معبر ))

..:: به نام عزت ::..

 

به همه سلام می کنم و از همه هم پوزش می طلبم ، به خاطره اینکه هرچی شما فعال هستید من کمکارم ...

اما امیدوارم این بارم بتونم مطلبی مفید درج کرده باشم .

البته این نکته را بگم که این مطلبی که خواهید خواند مطلبی است که در اولین چاپ

(( گاهنامه مسافر معبر ))  چاپ شده است .

و یه جورائی میشه گفت شیرینی افتتاح گاهنامه مسافر معبر است که امیدوارم با دعای خیر شما به یه جاهائی برسه .

این گاهنامه در اولین سری خودش ۱۰۰ تا چاپ و پخش شد .

من همیشه پرحرفی می کنم .

بازهم امیدوارم که تونسته باشم مطلبی در حد شما درج و چاپ کرده باشم .

 توجه :

۱- گاهنامه چاپ اول در ۳ بخش درج و به نمایش درخواهد آمد (جهت راحتی در خواندن و درک مطلب)

۲- لطفا مراحل را به ترتیب پیگیری نمائید تا مطلب رساتر باشد .

 


 

 

نیایشهای عرفانی شهید بزرگوار ( دکتر مصطفی چمران ) برای سوخته دلان وتشنگان بحر معارف الهی گنجینه بسیار ذیقیمتی است که می تواند چراغی فروزان برای رهروان طریق معرفت باشد .

ما نیز به حساب استعداد ، توان و لیاقت فطری خودمان ، از این بحر عظیم فیض می جوئیم .

 

از این رو دراین گاهنامه سعی بر این است که گزینه ای از مطالب عرفانی این نیایش ها را داشته باشیم ومناسبتها یا ریشه های آنرا در آیات و روایات هم پیدا کنیم .

 ( درد و غم )

 

یکی از مواردی که در این نیایشها به چشم می خورد و شهید بزرگوار زیاد به آن پرداخته ، بحث (درد و غم ) است .

آقا مصطفی در فرازهایی می فرمایند :

 (( خدایا تورا شکر می کنم که غم آفریدی . بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و مرا از این نعمت بزرگ توانگر کردی )) .

 

یکی از مصادیق شکر عارفان این غمی است که خداوند به آنها داده است .

 

من و غم گفته ها داریم نهانی                                  صفا بی غم ندارد زندگانی

 

 

یعنی عارف بالله واقعا صفا می کند و به این نعمت خدا شکر گذار است .

 در فراز دیگر می فرماید :

 (( خدایا تورا شکر می کنم که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی .

 تو را شکر میکنم که جانم را به آتش غم سوزاندی و فلب مجروهم را برای همیشه داغدار کردی .

خدایا همه چیز را به من ارزانی داشتی و بر همه شکر کردم ، جسم سالم و زیبا دادی ، پای قوی و تند و چالاک عطا کردی . بازوان توانا و پنجه هنرمند بخشیدی ، فکر عمیق و ذهن شدید دادی ، موفقیتهای فراوان به من دادی ، از همه چیز و از همه زیبائیها و از همه کمالات به حد نهایت به من عطا کردی و بر همه اش شکر می گذارم . اما ای خدای بزرگ یک چیز بیش از همه چیز بر من ارزانی داشتی که نمی توانم شکرش را بجا بیاورم و آن درد و غم بود ))

 

به راستی چرا شهید بزرگوار اینگونه ناتوانی در شکر گذاری ( درد و غم ) را از دیگرنعمت های خدا تمیزمی دهد ؟

 

آقا مصطفی در ادامه نیایش و در جواب این سوال می فرمایند :

(( درد و غم از وجودم اکسیری ساخت که جز حقیقت چیزی نجویم . جز فداکاری راهی برنگزینم و جز عشق چیزی از آن ترشح نکن .))

 

آری ، درد و غم وجود انسان را اکسیر می کند ، نا خالصیها را از وجود انسان دور می کند . خاصیت این اکسیر شدن آن است که انسان دیگر چیزی جز حق نمی جوید ؛ یعنی درد و غم دروازه و بابی می شود برای تابش انوار حق و ورود واردات غیبی .

کسی که صاحب درد و غم است ، عاشقی فداکار در راه خداست و دوست دارد در راه او جان و هستی خودش را فدا کند .

 

به همین جهت مولوی می گوید :

 وقتی کن دنبال حقیقت عشق می گشتم ، به صحرای کربلا که رسیدم ، دیدم عجب رقص مستانه ای بر پاست . دیدم اصلا آنجا قیامتی به پاست و مطربان حقیقی آنجا هستند ، اینان افرادی عادی نیستند .

 

رفتن و جولان سر میدان کنند                                   رقص اندرخون خود مردان کنند

چون رهند از دست خود دستی زنند                         چون جهند از نقص خود جهدی کنند

مطرباشان از درون دف می زنند                               بحرها در شورشان کف می زنند

این دهان بر بند از هزل ای عمو                                جز حدیث روی او چیزی مگو

 

شهدا شخصیتهائی هستند که وقتی شهید می شوند ، وجودشان رمزی می شود .

 آری شهیدان یک حقیقت پیچیده ای هستند و این به دلیل آن است که نظر به وجه الله می کنند و مستغرق در ذات الهی و غرف در دریای بی نهایت می شوند . بر این اساس دیگر حدی ندارد لذا قابل تعریف نیستند .

 اینکه خدا وند می فرماید (( عند ربهم یرزقون )) عند خیلی معنی دارد . یعنی شهدا وجودشان رمزی می شود چراکه حد را می شکنند و آن چیزی که حد ندارد تعریف هم ندارد .

شهید چمران قبل از شهادتش یک وجود رمزی و شخصیت پیچیده ای بوده است . بسیاری افراد قصد داشته اند که راجع به شخصیت ایشان سخن بگویند و مطلب بنویسند ولی احتیاط نمودند . چون ایشان یک شخصیت رمزی بود و با شهادتش رمز در رمز شد .

 

با صبا در چمن لاله سحر می گفتم                     که شهیدان کی اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم                    از می لعل حکایت دن و شیرین دهنان

 


ادامه دارد .....

 

نوشته شده توسط س . م امن زاده در 2:25 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 28 تیر1386

درويشم، ولگردم، در وادى انسانيت سرگردانم و شايد از انسانيت خارج شده‏ام ...

به نام عزت

سلام دوستان

بعد از مدتها دوباره عنایتی شد و توانستم برای زدنه پست جدیدی بیام بالا .

کمکاری منو ببخشید .

همچنین غلطهای املائیمو .

اما این سری اگه دیر آمدم دسته پر آمدم . در مورد مطلبی که برایتان انتخاب کردم می خواهم بگویم قول میدهم که هر بار که او را از نوع بخوانید ، بحره ای نوع، نفسی نوع نسیبتان شود ، شک نکنید .

چه شبهائی بوده که آرزو داشتم چشمانم باز بماند ذهنم به هوش باشد تا من چندین بار این دست نوشته عطرآگین را بخوانم و بحره ببرم که افسوس چشمانم را باز کردم و دیدم صبح شده و باید به کار دنیا پرداخت .

پرحرفی کردم ، امید وارم که بحره کافی را ببرید .

 

 

در چه فکری ؟

 

اوايل بهار 1960
 

نزديك به يك سال مى‏گذرد كه در آتشى سوزان مى‏سوزم. كم‏تر شبى به‏ياد دارم كه بدون آب ديده به‏خواب رفته باشم و آه‏هاى آتشين قلب و روح مرا خاكستر نكرده باشد!
خدايا نمى‏دانم تا كى بايد بسوزم؟ تا چند رنج ببرم؟ در همه حال، همه جا و هميشه تو شاهد بوده‏اى. عشقى پاك داشتم و آن را به پرستش ذات مقدس تو ارتباط مى‏دادم، ولى عاقبتش به آتشى سوزان مبدل شد كه وجودم را خاكستر كرد. احساس مى‏كنم تا ابد خواهم سوخت. شمعى سوزان خواهم بود كه از سوزش من شايد بشريت لذت خواهد برد!
خدايا، از تو صبر مى‏خواهم و به سوى تو مى‏آيم. خدايا تو كمكم كن.


امروز 19 رمضان يعنى روزى است كه پيشواى عاليقدر بشريت در خون خودش غوطه مى‏خورد. روزى است كه مرا به ياد آن فداكارى‏ها، عظمت‏ها و بزرگوارى‏هاى او مى‏اندازد. از او خالصانه طلب همت مى‏كنم، عاشقانه اشك، يعنى عصاره حيات خود را تقديمش مى‏نمايم. به كوهساران پناه مى‏برم تا در... تنهايى، از پس هزارها فرسنگ و قرن‏ها سال با او راز و نياز كنم و عقده‏هاى دل خويش را بگشايم.
خدايا نمى‏دانم هدفم از زندگى چيست؟ عالم و مافيها مرا راضى نمى‏كند. مردم را مى‏بينم كه به هر سو مى‏دوند، كار مى‏كنند، زحمت مى‏كشند تا به نقطه‏اى برسند كه به آن چشم دوخته‏اند.
ولى اى خداى بزرگ از چيزهايى كه ديگران به دنبال آن مى‏روند بيزارم. اگرچه بيش از ديگران مى‏دوم و كار مى‏كنم، اگرچه استراحت شب و نشاط روز را فداى فعاليت و كار كرده و مى‏كنم ولى نتيجه آن مرا خشنود نمى‏كند فقط به‏عنوان وظيفه قدم به پيش مى‏گذارم و در كشمكش حيات شركت مى‏كنم و در اين راه، انتظار نتيجه‏اى ندارم!


خستگى براى من بى‏معنى شده است، بى‏خوابى عادى و معمول شده، در زير بار غم و اندوه گويى كوهى استوار شده‏ام، رنج و عذاب ديگر برايم ناراحت‏كننده نيست. هر كجا كه برسد مى‏خوابم، هر وقت كه اقتضا كند مى‏خيزم، هرچه پيش آيد مى‏خورم، چه ساعت‏هاى دراز كه بر سر تپه‏هاى اطراف »بركلى«(1) بر خاك خفته‏ام و چه نيمه‏هاى شب كه مانند ولگردان تا دميدن صبح بر روى تپه‏ها و جاده‏هاى متروك قدم زده‏ام. چه روزهاى درازى را كه با گرسنگى به‏سر آورده‏ام. درويشم، ولگردم، در وادى انسانيت سرگردانم و شايد از انسانيت خارج شده‏ام، چون احساس و آرزويى مانند ديگران ندارم.


اى خداى بزرگ، براى من چه مانده است؟ نام خود را بر سر چه بايد بگذارم؟ آيا پوست و استخوان من، مشخّص نام و شخصيّت من خواهد بود؟ آيا ايده‏ها، آرزوها و تصورات من شخصيّت خواهند داشت؟ چه چيز است كه »من« را تشكيل داده است؟ چه چيز است كه ديگران مرا به‏نام آن مى‏شناسند؟...
در وجود خود مى‏نگرم، در اطراف جست‏وجو مى‏كنم تا نقطه‏اى براى وجود خود مشخص كنم كه لااقل براى خود من قابل درك باشد. در اين ميان جز قلب سوزان نمى‏يابم كه شعله‏هاى آتش از آن زبانه مى‏كشد و گاهى وجودم را روشن مى‏كند و گاه در زير خاكستر آن مدفون مى‏شوم. آرى از وجود خود جز قلبى سوزان اثرى نمى‏بينم. همه چيز را با آن مى‏سنجم. دنيا را از دريچه آن مى‏بينم. رنگ‏ها عوض مى‏شوند، موجودات جلوه ديگرى به خود مى‏گيرند.

-------------------

التماس دعا - مسافر معبر

 

نوشته شده توسط س . م امن زاده در 2:22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 31 خرداد1386

شهادت دکتر چمران بر تمامی دوستارانش تسلیت باد

پيام حضرت امام ‏خميني

بمناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

انالله وانّااليه راجعون

 

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده ‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟

چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.

هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.

و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.

من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.

اول تيرماه شصت

روح ‏الله ‏الموسوي‏ الخميني

سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظي و ديده‏بوسي كرد، به همة سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديك‏ترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن به خوبي با چشم غيرمسلح ديده مي‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قرباني‏هاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثه‏اي جانكاه بودند كه خمپاره‏ها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره‏هاي صداميان، يكي از نمونه‏هاي كامل انساني كه ماية‌ مباهات خداوند است، يكي از شاگردان متواضع علي(ع) و حسين(ع)، يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسان‏هاي علي‏گونه و يكي از ياران باوفاي امام‏خميني(ره) از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست.

تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش‏هاي ديگر صورت و سينة دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند، شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان و برادران باوفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاري بود و چهرة ملكوتي و متبسم و در عين‏حال متين و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عميقاً سخن‏ها داشت، ولي ظاهراً ديگر با كسي سخن نگفت و به كسي نگان نكرد. شايد در آن اوقات، همانطوري كه خود آرزو كرده بود، حسين(ع) بر بالينش بود و او از عشق ديدار حسين(ع) و رستن از اين دنياي پر از درد و پيوستن به روح، به زيبايي، به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان، فرصت نگاهي و سخني با ما خاكيان را نداشت.

در بيمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهيد دكترچمران ناميده شد، كمك‏هاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولي افسوس كه فقط جسم بي‏جانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال و با كفني خونين كه لباس رزم او بود، به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز كرد و نداي پروردگار را لبيك گفت كه: «ارجعي الي ربك راضيه مرضيه»

از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، اين فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ايران و شيعيان محروم لبنان به پا خاستند و حتي ملل مستضعف و زاده دنيا غرق در حسرت و ماتم گرديدند.

امواج خروشان مردم حق‏شناس ما، خشمگين از اين جنايت صدام و اندوهبار و اشك‏آلود،‌ پيكر پاك او را در اهواز و تهران تشييع كردند كه «انالله و انّااليه راجعون.»

بلي، اين‏چنين زندگي سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خداي او آغاز گشت و اين‏چنين در كربلاي خوزستان در جهاد و نبرد روياروي عليه باطل، حسين‏گونه به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلي عروج كرد و به آرزوي ديرين خود كه قرباني شدن عاشقانه در راه خدا بود، نايل گشت. خدايش رحمت كند و او را با حسين(ع) و شهداي كربلا محشور گرداند.

والسلام علي من‏اتبع‏الهدي

 

نوشته شده توسط س . م امن زاده در 14:3 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 17 خرداد1386

سلام به همه

به علت شروع فصل امتحانات تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد .

فعلا بدرووووود ......

نوشته شده توسط س . م امن زاده در 0:17 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 13 خرداد1386

شرع ...

بِسْمِ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

مسافر معبر

 

من‏المؤمنين‏رجال‏صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي‏نحبه و منهم من ينتظر و مابدلوا تبديلا.

«قرآن كريم- الاحزاب آيه23»

سخن گفتن از شهيدي با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏اي كه جمع اضداد بود، از آهن و اشك، ‌از شير بيشة نبرد و عارف شب‏هاي قيرگون، از پدر يتيمان و دشمن سرسخت كافران بسيار سخت بلكه محال است.

سخن گفتن از آقا مصطفي ، اين مرد عمل و نه مرد سخن، اين نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، اين شاگرد مكتب علي(ع)، اين مالك‏اشتر جنوب لبنان و حمزة كربلاي خوزستان سخت و دشوار است. چرا كه حتي نمي‏توان يكي از ابعاد وجودي او را آنگونه كه هست، توصيف كرد و نبايست انتظار داشت كه بتوانيم تصوير كاملي در اين مختصر از او ترسيم نمايئم، كه مردان و رهروان راه علي(ع) و حسين(ع) را با اين كلمات مادي و معيارهاي خاكي نمي‏شود توصيف نمود و سنجيد.

برای اینکه خواندن مطالب وقت زیادی از شما نبرد در تکه های کوچک تقسیم خواهند شد .

نوشته شده توسط س . م امن زاده در 23:53 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 13 خرداد1386

شروع مي كنم ...

((به نام عزت))

 

 سلام

رحلت امام خميني (ره) را به همه دوستداران آن بزرگوار تسليت مي گويم .

 

از دوستاني كه لطف كردن و از وبلاگ خودشون ديدن كردن خيلي متشكرم .

البته نمي دونم آيا آوردن اسم آقا مصطفي سخت بود كه از بين دوستان تنها بابك جان نام بردن ؟

 

بله به قول حميد جان ديگه 5 تا پست شد و وما هم به قول خود وفا كرديم و هديه را براي دوستان ارسال كرديم .

اميد وارم كه بتونن از اون هديه استفاده لازم را ببرند .من معمولا دوست دارم براي هديه اي كه به دوستم مي دهم زحمتي كشيده باشم ، حالا چه كم چه زياد .

البته بگما ، چون بابك نام برده بود  يك هدیه اضافه تر طلبش كه ديدمش طلبشو مي دم .

 

درمورد اين وبلاگ مي خواستم بگم كه من تا به حال هيچ وبلاگي ايجاد نكرده بودم ، شايد به خاطره اينكه استفاده از سايتهاي آماده را دوست نداشتم . شايد به نوعي چون خودم يه جورائي توليد كننده هستم دوست ندارم در اين بحث مصرف كننده باشم .

 

ولي شرايطي باعث شد كه اين وبلاگ را ايجاد كنم :

 ديدن فعاليت خوب دوستانه خوبي همچون شما .

 بحثهاي خوبي كه در وبلاگهاتون مطرح مي كنيد.

كم بود وقت براي ايجاد يك پايگاه مستفل براي مسافر معبر .

خجل بودن از شخص مسافر معبر، كه چند سالي هست كه سعادت و لياقت تحقيق و تبليغ اين بحث از من گرفته شده بود .

درآخر هم  خود شيريني .

همين .

 

به هر حال دعا كنيد كه بتونم به كمك شماها كاري كنم كه حق ايشان ضايع نشود ، چراكه من نمي توانم حق آن بزگوار را ادا كنم ، حداقل نگذارم كه حقي از ايشان پايمال شود .

انشاله اولین مطل برا به زودی خواهم زد .

نوشته شده توسط س . م امن زاده در 22:53 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 10 خرداد1386

در جستجوی یک تروریست

                             


(( به نام عزت ))

اين اولين پستي هست كه مي زنم

اميدوارم كه نارحت نشده باشيد كه اينگونه شروع مي كنم

شخصی که در عکس مشاهده می کنید به گفته وزارت دفاع امريکا يکی از خطرناک ترين عناصر تروريست وابسته به گروه های تروریستی است .لطفا کسانی که این متهم را می شناسند و يا از محل اختفای او اطلاعی در دست دارند بدون فوت وقت اسم ایشان رو در کامنت همين مطلب بنويسند تا اين تروريست سراپا مسلح هر چه زودتر شناسايی و به مقامات امريکايی تحويل شود.

طبق مستنداتی که وزارت امور خارجه امریکا منتشر ساخته است متهم پس از فارغ التحصیل شدن در دوره دکترای الكترونيك و فيزيك پلاسما به لبنان گریخته و از سرپرستی یکی از نیروگاه های مهم هسته ای امریکا سر باز زده است.او متهم به تحصیل در رشته غیر مجاز برای مسمانان و داشتن ممتاز ترین درجه علمی در میان دانشمندان دانشگاه برکلی کالیفرنیاست.

این شخص مدت ها در لبنان با تاسیس یک پایگاه آموزش چریکی فعالیت نموده و با همراهی یکی از روحانیون سرشناس لبنان جنبش مسلحانه «امل» را پایه گذاری کرده است .وی با تغییر چهره مدتی در یکی از پست های مهم و کلیدی دولت ایران فعالیت می کرده وپس از مدتی به عنوان یکی از مهمترین نمایندگان مجلس ایران انتخاب گردیده است.

لازم به ذکر است ایشان با وجود تحصیلات عالیه مدت ها دوره چریکی و چنگ پارتیزانی را دوره دیده و بسیار خطرناک می باشد.

به کسانی که از ایشان اطلاعی در دست داشته باشند جايزه تعلق خواهد گرفت.

(به ۵ نفر اولی که اسم ايشان را بنويسند هدايايی اهدا خواهد شد چون اين وبلاگ درباره ايشان مي باشد).

نوشته شده توسط س . م امن زاده در 3:8 |  لینک ثابت   •